برو به محتوا
شیر و خورشید، نشان تاریخی ایران

گاهنامهٔ مشروطه

عصر ناصری

صدارت سپهسالار و تشکیل دربار اعظم (هیئت وزرا)

هجری شمسی

شاهنشاهی

۲۴۳۰

میلادی

۱۸۷۱

رویداد فرعی و زمینه‌ایدربار و ساختار قدرت

این ورقه بخشی از نگارش رساله دفتر تنظیمات (کتابچه غیبی) توسط ملکم خان است. دربار اعظم سپهسالار همان دفتر تنظیمات را از رساله به هیئت وزرا کشاند.

خلاصه

احیای صدارت عظمی توسط میرزا حسین خان سپهسالار، تصویب لایحه کابینه ۹ نفره، تأسیس مجالس شش‌گانه عدلیه و تصویب قانون تنظیمات حسنه در ولایات برای سلب اختیارات خودسرانه حکام.

زمینه

میرزا حسین‌خان زاده ۱۲۰۶، پسر محمدنبی قزوینی، در جوانی فرانسه خواند، در ۱۲۲۹ کارپرداز بمبئی شد و از ۱۲۳۷ دوازده سال در سفارت استانبول ماند تا مشیرالدوله شد. همان سال‌ها بهاء و ازل را از بغداد دور کرد. کسروی در گفتار یکم می‌نویسد ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۵۰ او را از استانبول خواست، نخست وزارت عدلیه داد و سپس صدارت.

چه رخ داد

۱. گزارش استانبول ده سال پیش از مشروطه عثمانی

نامه‌هایش به وزارت خارجه شرح تنظیمات و تحلیل پیاده کردن آن در ایران است. در ۱۲۴۵ نوشت:

«تبعه مسلمه نیز نهایت انزجار خاطر را علناً اظهار می‌نمایند و میل خود را به انعقاد مجلس پارلمنت بیان می‌کنند... عوض اینکه اداره شصت کرور عبادالله و سرنوشت همه آنها در ید قدرت چهار پنج نفر وکلا است، بهتر نمی‌شود که در دست سیصد چهارصد نفر مبعوثان ملت بیفتد و وکلای دولت در نزد مجلس پارلمنت مسئول و مورد مؤاخذه باشند.»

و از روزنامه‌های ینی‌عثمانلیلر:

«به قدری مسئله انعقاد و تشکیل مجلس پارلمنت در اذهان تبعه مسلمه عثمانی جا گرفته و حواسها مشغول او شده است که احتمال شورش و بلوا می‌رود.»

۲. وزارت اوقاف و عدلیه

در سفر زیارت شاه به عتبات در ۱۲۴۹ مشیرالدوله میزبان بود. شاه او را وزیر عدلیه و اوقاف و وظایف کرد. وظایف یعنی مستمری درباری. اوقاف این وزارت فقط تولیت شاهانه حرم‌ها و املاک دیوانی بود نه وقف علما. برای پرداخت ولایات مجلس محلی گذاشت تا صورت‌جلسه امضا شود و ناخنک حاکم کم شود. تخصصش بوروکراسی بود: برای هر هرج‌ومرج یک کمیسیون. مستشارالدوله را معاون عدلیه کرد. شش مجلس ساخت: تحقیق، تنظیم قانون، جنایات، اجرا، املاک، تجارت. واژه قانون را در طرح خط زدند و قاعده نوشتند تا شاه نرنجد. در ولایات امین عدلیه رئیس محکمه و ناظر عدلیه مدعی‌العموم شد. کیفری را از حاکم گرفتند؛ محضر شرع برای عقد و تجارت ماند.

۳. لایحه دربار اعظم و مشورت وزرا

در ۱۲۵۰ لقب سپهسالار و صدارت گرفت، پس از پانزده سال بی‌صدرات. ملکم را از استانبول به مشاوره خواند. پیش‌نویس ده‌بندی تفکیک قوا تصویب نشد؛ نسخه خطی در اوراق مستشارالدوله ماند. آنچه به مهر شاه رسید «لایحه تشکیل دربار اعظم» نام گرفت تا شاه خوشش آید، در حالی که دربار از پیش بود. دولت نه وزارت شد به ریاست صدر، ده نفر با واژه کابینه. متن در مرآت البلدان اعتمادالسلطنه است.

«عموم وزراء هر روز یکشنبه و پنجشنبه در یک اداره در جنب اداره صدارت عظمی چهار ساعت به ظهر مانده جمع خواهند شد. مطالب مشورت قبل از انعقاد مجلس معین خواهد بود... به جز وزراء هیچکس داخل دایره مشورت نخواهد شد.»

وزیر حق دخالت در کار وزیر دیگر و خلق سمت و تغییر حقوق بی‌اذن صدر نداشت. این قانون اساسی نبود؛ بخشنامه کابینه بود. قانون تنظیمات حسنه نیز مجالس ولایتی برای مهار حسام‌السلطنه و ظل‌السلطان آورد.

۴. روایت کسروی: خواستن از استانبول و نهاد دربار اعظم

کسروی در گفتار یکم می‌نویسد حاجی میرزا حسین‌خان سپهسالار را ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۵۰ از استانبول خواست. نخست وزیر عدلیه شد و سپس صدراعظم. کسروی او را مرد کاردان می‌خواند که دیرگاهی در استانبول مانده بود و از سامان دولتهای اروپا آگاهی داشت. خواست در ایران تکانی پدید آورد و به کارهای دولت سامان دهد. از لگام‌گسیختگی حکمرانان شهرها جلو گرفت و رشوه را برداشت.

نهاد او به روایت کسروی چنین بود: یک صدراعظم و نه وزارتخانه، داخله، خارجه، جنگ، مالیات، عدلیه، علوم، فواید، تجارت و زراعت، و دربار. کارها در میان اینها بخشیده شود تا هر وزارتخانه به کار خود پردازد، در آن کار جداسر باشد و نزد صدر پاسخ دهد. این وزارتخانه‌ها با ادارهٔ صدراعظمی «دربار اعظم» نامیده شود. کارهای بزرگ کشوری با بودن صدر در «مجلس وزراء» به گفتگو آید و آن مجلس هفته‌ای دو روز برپا گردد. پیش از آن برخی وزارتخانه‌ها می‌بود اما مرز و سامانی در میان نبود؛ شاه یا صدر به همه کار درمی‌آمد.

۵. لایحه ۱۲ شعبان ۱۲۸۹ و سفر اول اروپا

کسروی لایحه‌ای به تاریخ ۱۲ شعبان ۱۲۸۹ را که به دستینهٔ شاه رسیده در دست می‌داند و از خواندنش اندازهٔ فهم و کاردانی سپهسالار را می‌سنجد. متن لایحه در این گفتار نیست؛ ارجاع او به مقدمهٔ تاریخ بیداری است.

سپهسالار می‌خواست شاه را از چگونگی دولتهای اروپا و از همدستی پادشاهان آنجا با توده آگاه کند و با اندیشه‌های خود همداستان گرداند. به انگیزش او در سال ۱۲۵۲ شاه آهنگ اروپا کرد. این سفر زیانی در پی داشت. در نبودن سپهسالار کسانی که از کارهای او ناخشنود بودند فرصت یافتند و به ملایان گفتند:

«سپهسالار میخواهد ایران را بحال فرنگستان اندازد و امتیاز راه آهن را به انگلیسیان داده»

ملایان، سید صالح عرب و حاجی ملاعلی و دیگران، از این سخن به تکان آمدند، به دشمنی برخاستند و او را بی‌دین خواندند. نامه‌ای به ناصرالدین‌شاه نوشتند که سپهسالار را با خود به تهران نیاورد.

۶. نامه در رشت، گیلان، سفر دوم و خراسان

نامه در رشت به شاه رسید. کسروی می‌گوید ملایان در آن زمان بسیار نیرومند بودند. شاه ناگزیر شد حکمرانی گیلان را به سپهسالار دهد، او را آنجا بگذارد و خود بی‌او به تهران آید. سال دیگر دوباره او را به تهران خواست و وزیر خارجه و سپهسالار گردانید. حاجی میرزا حسین‌خان از برخی ملایان دلجویی کرد و باز در کارهای بزرگ بود.

در سال ۱۲۵۷ دوباره شاه را به رفتن اروپا برانگیخت و خود در پی اندیشه‌هایش بود. کسروی علت نافرجامی را این می‌داند که شاه از درون همداستان نبود، برخی ملایان همچنان دشمنی می‌نمودند، و یکی از همسایگان نیز از کارشکنی باز نمی‌ایستاد. ناکامی از ارادهٔ همین شاه و کارشکنی همین دربار و همین ملایان برخاست. شاه او را از کار کناره گردانید و به حکمرانی خراسان فرستاد. در سال ۱۲۶۰ در آنجا درگذشت.

پیامد

مستوفیان به رهبری مستوفی‌الممالک و مؤتمن‌الملک علیه این انضباط ایستادند. غائله رویتر صدارت را در انزلی انداخت. کسروی می‌نویسد اندیشه‌های سپهسالار به نتیجه نرسید چون شاه از درون همداستان نبود.

داوری منابع

فریدون آدمیت — ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران
اندیشه ترقی و حکومت قانون

آدمیت لایحه دربار اعظم را نخستین گام رسمی برای ایجاد مسئولیت مشترک وزرا و تفکیک دیوانی وظایف می‌داند.

احمد کسروی — تاریخ مشروطهٔ ایران
گفتار یکم؛ دربار اعظم و سفرهای شاه

کسروی می‌نویسد سپهسالار می‌خواست دولت را به سامان فرنگ درآورد و ناصرالدین‌شاه را به سفر اروپا واداشت. داوری او این است که آن سامان پیش نرفت، چون شاه از درون با آن همداستان نبود.

دوره

پادشاه

کسان