استبداد صغیر
مقاومت ۱۱ ماهه تبریز و پایداری ستارخان
شاهنشاهی
تیر ۲۴۶۷ تا اردیبهشت ۲۴۶۸
میلادی
ژوئن ۱۹۰۸ تا آوریل ۱۹۰۹
خلاصه
پس از سقوط تهران، تبریز زیر پرچم ستارخان و باقرخان ایستادگی کرد. محاصره و قحطی هولناک یازدهماهه با ورود سپاه روس به بهانه آذوقهرسانی پایان یافت اما پرچم مشروطه افراشته ماند.
زمینه
از سهشنبه ۲ تیر ۱۲۸۷، همان روز بمباران مجلس در تهران، تا اردیبهشت ۱۲۸۸ تبریز تنها شهری بود که مشروطه در آن ایستاد. در خرداد، پیش از توپ تهران، انجمن هفتهٔ شور و خروش داشت: اعانه، باسمنج، نامنویسی. مهرانرود خط جنگ شهری شد: دوچی و سرخاب و ششگلان هواخواه دربار؛ از کویهای شمال تنها امیرخیز با مجاهدان. کسروی میگوید مشروطه از ایران برخاست، در تبریز ماند، سپس در یک کوی؛ ستارخان عامی آن را باز به شهر و به کشور برگرداند.
چه رخ داد
۱. آغاز جنگ و فروپاشی انجمن
سهشنبه ۲ تیر، همان روزی که بهارستان را توپ بستند، دولتیان تبریز به سر مجاهدان تاختند. کسروی یقین دارد دو شهر در یک روز جنگ آغاز کردند، چون سرکردگان تبریز با تهران راه داشتند. مهرانرود از میان شهر میگذرد. دوچی و سرخاب و ششگلان و باغمیشه در شمال رود هواخواه دربار بودند؛ از کویهای شمال تنها امیرخیز با مشروطه ماند. شجاعنظام مرندی از منارههای سیدحمزه و صاحبالامر گلولهباران کرد. باقرخان خیابان و نوبر را گرفت؛ ستارخان امیرخیز را.
تا غروب جنگ سخت رفت. سپس خبر توپ تهران از تلگرافخانه پخش شد. انجمن ایالتی بهم خورد. اجلالالملک و بصیرالسلطنه به کنسولگری روس بست نشستند؛ میرزا حسین واعظ به کنسولگری فرانسه رفت. علیمسیو و حاجی علی دوافروش و حاجی مهدی رشتهٔ پشتیبانی را نگه داشتند. سه روز جنگ کافی بود تا روشن شود کار تبریز کار تهران نیست. روز ششم تیر مجاهدان خانهٔ حاجی میرزا حسن مجتهد را گرفتند و تاراج کردند؛ خویشان امامجمعه کشته شدند. کسروی این را سیاهکاری مشروطهخواهان میخواند.
۲. خیابان، اسلامیه، امیرخیز
ملایان اسلامیه نظم شهر را به رحیمخان سردار نصرت سپردند:
«هوالله چون شهر تبریز و اطراف خیلی بینظم شده و اشرار در هرزگی طغیان نموده… نظم شهر… مگر جناب… سردار نصرت… داعیان نیز جداً از آنجناب خواستار شدیم که صرف همت کرده… دفع اشرار و قلع و قمع ماده فساد نماید… تحریرأ فی ۱۲ شهر جمادیالثانی ۱۳۲۶»
بیرق سفید اسلام پخش شد. فتحالله آسیابان آب آسیابها را بست و نان نایاب شد. کنسول پاخیتانوف نامه نوشت خیابان تسلیم است، توپ را بگیرند، و اتباع روس را یکساعته بیرون نکنند. کسروی همان نامه را گواه فشنگرسانی کنسولگری میگیرد. دوشنبه بیستودوم تیر رحیمخان و سهامالدوله با فوج ملایر از خیابان وارد شهر شدند و در باغ شمال نشستند. خانهٔ علیمسیو تاراج شد؛ برادر و پسرش را گرفتند.
آنچه ماند امیرخیز بود، با دستهٔ اندک ستارخان و مجاهدان قفقازی. کنسول به ستارخان بیرق روس و سرقرهسوری آذربایجان پیشنهاد کرد. ستارخان گفت:
«جنرال کونسول من میخواهم هفت دولت بزبر بیرق ایران بیاید. من زیر بیرق بیگانه نروم»
سپس با یاران بیرون رفت و بیرق روس خانهٔ حاجی محمدرضا شکویی و بیرقهای سفید را خواباند. آدینه بیستوششم تیر انبوه به خیابان رفتند. باغ شمال را گرفتند. دیگ ناهار روی اجاق بود. رحیمخان به باغ صاحبدیوان گریخت.
۳. دروازهٔ استانبول، هفدهم و هجدهم مرداد
از بیستونهم تیر جنگ سخت برگشت. هیئت بازاریان با قرآن به سنگر دوچی رفتند؛ چهلوهشت تن در جلو کشته شدند. انجمن را دوباره برپا کردند. میرزا محمدتقی طباطبایی رئیس شد. کمیسیون اعانه روزانه چهار قران نهاد. حسین باغبان بازار را نگه داشت.
شنبه هفدهم مرداد، با رسیدن قورخانهٔ مراغه و سواران نصرالله یورتچی، بزرگترین تاخت تا آن هنگام بر امیرخیز فرود آمد. یک دسته را به خیابان فرستادند تا باقرخان به یاری نیاید. توپ ستارخان در دروازهٔ استانبول گرفته شد. بازارچه سوخت. عباس ویجویهای را در دوچی سر بریدند. مشهدی محمدعلیخان روایت کرده است:
«در بازار جنگ چندان سخت نبود. ستارخان تلفون کرد سنگرها را استوار گردانیده بیاری امیرخیز شتافتیم. هنگامی رسیدیم که سواران یورتچی دروازه استانبول را گرفته و توپ را نیز برده و از آن سوی سواران مرند و قرهداغ و دیگران تا دم دیوار انجمن حقیقت رسیده بودند. تا آن روز دولتیان این اندازه پیشرفت نکرده بودند. ما از سمت بازار که رسیدیم دم کوچه قرهچیلر دستهای تفنگچی ایستاده ولی همگی خود را باخته بودند. حسینخان بی آنکه در جایی بایستد پیش میرفت تا دم کاروانسرایی رسید . از آنجا نگذاشتیم جلوتر برود، و در زمان دیوار کاروانسرا را شکافته بدرون رفتیم. از این کار ما تفنگچیان دل پیدا کرده آنان هم پیش آمدند و جنگ سختی کردیم. نیم ساعت نکشید که دروازه استانبول را گرفتیم.»
فردا جنگ دوم رفت. بلوای تبریز تا دویست و چهل و دو کشتهٔ دولتی و شش مجاهد مینویسد. شبها از خیابان تا هکماوار اذان نابهنگام گفتند تا تهمت بابی فرو ریزد. سرکردگان دانستند باید عینالدوله و سپهدار را چشم بدارند.
۴. عینالدوله و سپهدار
دوشنبه ۲۶ مرداد عینالدوله، فرمانفرمای کل آذربایجان، و سپهدار محمدولیخان تنکابنی، رئیس کل نظام، در سعدآباد به هم رسیدند. سهشنبه باسمنج؛ چهارشنبه باغ صاحبدیوان. محمدعلیمیرزا گمان کرده بود شجاعنظام و رحیمخان ریشه را بریدهاند و والی شهر را آرام میگیرد. چون ناتوانی آنان دانسته شد سپهدار را از راه تهران پشت سر او گذاشت.
پیشنهاد والی این بود که افزار جنگ بسپارند و از شاه آمرزش خواهند تا او دوباره مشروطه بگیرد. تبریز گفت مشروطه دو سال پیش گرفته شده؛ محمدعلیمیرزا نافرمانی به قانون اساسی کرده و مجلس را بهم زده؛ تا گشودن دوبارهٔ مجلس میایستند. انجمن خود را جانشین دارالشوری شناساند.
علمای نجف رفتن سر تبریز را جنگ با امام زمان خواندند و بستن خواربار را بستن فرات:
«بمنزله جنگ با امام زمان»
«در حکم بستن آب فرات بروی اصحاب سیدالشهداء»
کسروی میگوید این حکم در گوش سوار و سرباز ننشست؛ سودش دستاویز دینی مجاهدان و بازرگانان اعانهدهنده بود. ستارخان بارها گفت حکم علمای نجف را اجرا میکند.
شاه به سپهدار نوشت و دفترچهٔ رأفت ملوکانه در شهر پخش شد:
«سپهدار اعظم از تلگراف رمز شما تعجب کردم از روز اول سلطنت دستخطی که در اعطاء مجلس دادم لفظ مشروطه و مشروعه مطابق قانون محمدی بود. بعد لامذهبان بنای خودسری گذاشتند خواستند دین و دولت را از میان ببرند هرچه بدلایل و نصایح خواستم آنها را متقاعد کنم نشد تا اینکه بفضل الله و کمک حضرت حجت عجلالله فرجه بطوریکه لازم بود قلع و قمع مفسدین دین و دولت را کردم حالا شما مینویسید که قونسول میگوید دولت وعده داده است مجلس شوری بآنها بدهد قانون بآنها بدهد عدلیه بدهد همگی صحیح است دولت گفته است بسفرا هم امروز کتباً اعلان شده است دولت مجلس مشروعه که مطابق با مزاج مملکت و مطابق با شریعت نبوی صلواتالله باشد خواهد داد و بر سر قول خود استوار هم هست ولی چهار نفر مفسد رجاله اسم خودشان را مشروطهطلب گذاشته اند در تبریز علم خودسری افراشتهاند حالا من بآنها تملقاً و مجبوراً بگویم مشروطه دادم و برای سلطنت خود رفتن دین و آیین مسلمانی را ننگ تاریخی بگذارم معاذالله نخواهد شد عجب از غیرت شما عجب دولتخواهی میکنید همان است که مکرر گفتهام تا این اشرار تنبیه نشوند و پدرشان سوخته نشود دستبردار نیستم ولو اینکه دو کرور خرج شود بعد از فضل خدا قشون و نوکر و سوار و غیره هست که بتواند این خدمت بزرگ را بدین و دولت انجام بدهد. مخصوصاً در مراسله سفرا قید شده است که اولیای دولت ایران وقتی میتوانند این ترتیب مجلس مرتب کنند که آذربایجان منظم و رفع اشرار شده باشد که بفراغت خاطر مشغول ترتیب مجلس باشند. شما توی اطاق نشسته دست بروی دست گذاشتهاید چه باید کرد اگر اردوی ماکو را یکنفر مأمور گذاشته بودید میان آنها بود ابدأ مراجعت نمیکردند برنمیگشتند حالا هم با تلگراف اقدامات از طرف من شده است ولی در محل شما هستید باید دست و پا بکنید و بهرشکلیست آنها را مراجعت بدهید امروز هم با آن صورتیکه دیروز سپهسالاراعظم داده فشنگ و تفنگ و گلوله و توپ با صد نفر سوار فرستاده شد باز هم اگر استمداد میخواهید اطلاع بدهید تکلیف آخری است که نوشتم.»
۵. التیماتوم، ماکو، تهی شدن دوچی
چهارشنبه ۱۸ شهریور سپاه ماکو در ساوالان روستاییان را شکست داد و چهار سر به دهانهٔ توپ بست. آدینه ۱۹ شهریور همان سپاه تا پل آجی آمد و با ملااباذر و توپ امیرخیز و رسیدن خود ستارخان سیلی خورد. دوشنبه ۳۰ شهریور عینالدوله چهلوهشت ساعت مهلت داد: تفنگ بگذارند و ارک بسپارند، وگرنه لشکر درمیآید. شهر پاسخ نوشت:
«بنابراین در مقابل اظهارات حضرت والا جز تکرار این فرمایش حضرت فخرالمجاهدین سیدالشهداء علیه افضل الثناء جوابی نداریم:»
«اذا کانت الابدان للموت انشأت» «فقتل امرء لله بالسیف اجمل»
سوم مهر چهارده توپ از سه جا شلیک شد و سپس هجوم سراسری. بلوای تبریز حدود سی مجاهد و سیصد دولتی و پانصد و چهل تیر توپ مینویسد. از آن پس مجاهدان از جلوگیری به تاخت رفتند. پس از شکست، سپهدار از عینالدوله کناره جست و پیام داد به شهر آید و با دولت بجنگد. ستارخان و باقرخان گفتند در شهر نیازی نیست؛ به تنکابن بیرق آزادیخواهی بلند کند.
چهاردهم مهر راه دوچی از باغ صاحبدیوان بریده شد. آدینه ۱۷ مهر ماکو در پل آجی شکست نهایی خورد. یکشنبه ۱۹ مهر ششگلان گرفته شد و حسین باغبان در کاروانسرای خرمایی افتاد. شب سهشنبه بیستویکم مهر دوچی تهی شد. مجتهد و امامجمعه در تلگرافخانهٔ باسمنج ماندند. رحیمخان و شجاعنظام گریختند. عمارت اسلامیه آتش گرفت. کسروی این را پایان دورهٔ نخست لشکر میداند نه پایان محاصره: صدراعظم رحیمخان را به قرهداغ فرستاد تا راه آذوقه را ببندد، و عینالدوله از قزلجهمیدان دوباره رشته را گرفت.
۶. شهرگشایی آذربایجان و بمب مرند
تهی شدن دوچی و سرخاب چهار ماه جنگ را به پیروزی رساند. ستارخان به مردم کویهای شکستخورده مهربانی کرد. جار یکشنبه ۲۶ مهر که آزادیخواه کسی را نیازارد. بلدیه و عدلیه و نظمیه برپا شد. انجمن از شاه گشودن دارالشوری خواست. فرمان مهر تبریز را از انتخابات مستثنی کرده بود:
«ولی چون اشرار تبریز بقدری هرزگی و شرارت و خونریزی کرده و شهر را مغشوش و منقلب نمودهاند که دولت نمیتواند از تنبیه اشرار و مفسدین صرفنظر نماید اینست که دستخط میشود که تا شهر تبریز منظم و اشرار آن قلع و قمع… نشوند… شهر تبریز از این حکم مستثنی خواهد بود.»
بستگی جلفا قند و نفت را نایاب میکرد و بهانهٔ روس بود. شجاعنظام در مرند راه را میبست. حیدر عمواوغلی با مهر سیفالسادات جعبهٔ بمب ساخت و از پست فرستاد. هادی صابر میگوید:
«وزن جعبه بروی آن ۶۷۰ مثقال نوشته شده بود»
شجاعنظام نامه و جعبه را گرفت و گفت:
«امانتهاییست که خودم بسیفالسادات سپرده بودم»
سهشنبه ۵ آبان در مرند ترکید. شجاعنظام همان شب مرد. دو سه روز راه جلفا باز ماند؛ شاه لقب پدر را به موسیالرضاخان داد تا مرند گشوده شد. سلماس شب ۲۳ آبان، مرند یکشنبه ۱ آذر، خوی شب ۱۷ آذر گشوده شد.
۷. صمدخان و حلقهٔ دوم
عینالدوله به باسمنج بازگشت. چهارصد قزاق با شش توپ به فرمان میرپنجه کاظمآقا از تهران آمد. شب ۱۶ آذر تاخت به باسمنج شکست خورد؛ حسن دلی و کاظمآقا کشته شدند. حاجی صمدخان شجاعالدوله از مراغه لشکر آورد. در آنجا میرزا محمدحسن مقدس را شکنجه کردند و به دار نارون میدان ملارستم زدند. جنگ خانیان حدود ۱ دی و سردرود ۱۷ دی حلقه را دوباره بست. قراملک به صمدخان پیوست. سنگر هکماوار و توپ دشگیرداغی برپا شد. راه سردرود و قراملک بسته شد. نان که سه ماه پیش منی هشت عباسی بود کمیاب شد. تنها راه جلفا باز ماند.
۸. محاصرهٔ دوم و هکماوار
صمدخان پنجشنبه ۱۷ دی به سردرود رسید. درون شهر آرامش بود: انجمن هفته شش روز مینشست، شهربانی چهارصد جوان داشت، عدلیه با ریاست ضیاءالعلما کار میکرد. سید محمدرضا شیرازی مساوات را چهارم بهمن از سر گرفت و نوشت:
«تمام مصادر امور از انجمن مقدس و حضرت سردار و حضرت سالار و مجاهدین و سایر مراکز خوشبختانه حس نمودهاند که اداره نمودن یک مملکت امکان نخواهد داشت مگر بتجزیه امور و تفکیک قوای مقننه و قضائیه و مجریه از همدیگر...»
رحیمخان از باسمنج به الوار رفت و راه جلفا را بست. ارشدالدوله به بارنج سنگربندی کرد. آدینه چهاردهم اسفند دولتیان به کاری که در سوم مهر کرده بودند برخاستند. صمدخان از قراملک و شامغازان پیش آمد تا نزدیک نیمروز هکماوار و آخونی و خطیب در دست کسان او افتاد؛ خطی به درازای یک فرسنگ و پهنای نیم فرسخ درون شهر. حاجی علیعمو توپ گریخته را به سنگر کشید. نخستین گلولهها بالاخانهٔ دروازه را خاموش کردند. صمدخان شتابزده گریخت. استر آبداری و ناهار به دست مجاهدان افتاد.
درس آن روز این بود که شهر به تاخت گرفته نمیشود؛ از این پس راه را میبندند تا گرسنگی. پانزدهم اسفند مرند به پسر شجاعنظام افتاد. بیستوپنجم اسفند جلفا از دست رفت. علمای نجف ۲۴ اسفند از راه انجمن سعادت رشت نوشتند:
«نجف ۲۲ صفر توسط انجمن سعادت رشت جناب اشرف سپهدار اصفهان جناب صمصامالسلطنه تبریز محصور حمایت فوری دفاع عاجل بر هر مسلم واجب محمدکاظم خراسانی عبدالله مازندرانی»
سپهدار در رشت و صمصام در اصفهان در حالی نبودند که یاری فوری توانند.
۹. باسکرویل، جلفا، دستخط اردیبهشت
از دههٔ نخست فروردین ۱۲۸۸ بینوایان یونجه میخوردند. حاجی جواد نانوای میدان انگج روزانه نزدیک ده خروار به نرخ کهنه میپخت. ستارخان گفت:
«حاجی شما کاری کردهاید که نهتنها مرا، سراسر مردم ایران را سپاسگزار خود ساختهاید»
باسکرویل، آموزگار مدرسهٔ مموریال، فوج نجات را در حیاط ارک آراست. ستارخان توپ نداد:
«میروید آمریکایی را به کشتن میدهید و توپ را به دشمن گذارده میگریزید»
دوشنبه ۳۰ فروردین در شامغازان باسکرویل تیر خورد:
«حجلی آقا من تیر خوردم»
همان غروب کنسولهای روس و انگلیس خبر ششروزهٔ ترک جنگ و باز شدن خواربار را آوردند.
شاه به عینالدوله نوشت:
«تبریز و آذربایجان خانه منست بیشتر از این گرسنگی و استیصال تبریزی را به هیچ وجه نمیتوانم تحمل و صبر نمایم به وصول این تلگراف به کلی جنگ را موقوف نمایید و راه آذوقه را باز نمایید»
همزمان قشون روس از جلفا گذشت. حاضرین تلگرافخانه نوشتند:
«کان الذی خفت ان یکونا بعد از مخابره تلگراف والی الآن خبر بدبختی غیرمتوقع رسید»
کسروی میگوید تبریز پس از یازده ماه به دلخواه خود رسید و درآمدن روس دل را پر از اندوه کرد. دستخط دوبارهٔ مشروطه در نیمههای اردیبهشت از ناچاری آمد. دنباله در فتح تهران است.
پیامد
عینالدوله را شهر به والیگری راه نداد و اجلالالملک نایبالایاله ماند. دستخط دوباره در اردیبهشت کاری بود که شاه به هنگام نکرد و از ناچاری کرد. چرخش سپهدار به تنکابن از کنار همین محاصره آغاز شد. گشودن پایتخت را در فتح تهران بخوانید.
سالشمار
۲ تیر ۱۲۸۷
شاهنشاهی ۲ تیر ۲۴۶۷
میلادی ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸
آغاز جنگ تبریز
همان روز بمباران بهارستان دولتیان تبریز نیز به سر مجاهدان تاختند.
۲۲ تیر ۱۲۸۷
شاهنشاهی ۲۲ تیر ۲۴۶۷
میلادی ۱۳ ژوئیه ۱۹۰۸
ورود رحیمخان از خیابان
سردار نصرت از خیابان تسلیمشده به باغ شمال درآمد؛ ستارخان در امیرخیز ماند.
۲۶ تیر ۱۲۸۷
شاهنشاهی ۲۶ تیر ۲۴۶۷
میلادی ۱۷ ژوئیه ۱۹۰۸
باغ شمال
بیرون راندن رحیمخان پس از خواباندن بیرق روس.
۱۷ مرداد ۱۲۸۷
شاهنشاهی ۱۷ مرداد ۲۴۶۷
میلادی ۸ اوت ۱۹۰۸
دروازهٔ استانبول
تاخت یورتچی و پس گرفتن دروازه به دست حسین باغبان.
۲۱ مهر ۱۲۸۷
شاهنشاهی ۲۱ مهر ۲۴۶۷
میلادی ۱۳ اکتبر ۱۹۰۸
تهی شدن دوچی
پایان دورهٔ نخست لشکر؛ راه آذوقه بسته ماند.
۱۴ اسفند ۱۲۸۷
شاهنشاهی ۱۴ اسفند ۲۴۶۷
میلادی ۵ مارس ۱۹۰۹
هکماوار
صمدخان تا یک فرسخ درون شهر آمد و تا غروب رانده شد.
۳۰ فروردین ۱۲۸۸
شاهنشاهی ۳۰ فروردین ۲۴۶۸
میلادی ۱۹ آوریل ۱۹۰۹
شامغازان
کشته شدن باسکرویل؛ ششروزهٔ کنسولها.
۶ اردیبهشت ۱۲۸۸
شاهنشاهی ۶ اردیبهشت ۲۴۶۸
میلادی ۲۶ آوریل ۱۹۰۹
گذشتن قشون روس از جلفا
پایان نظامی محاصره؛ عینالدوله را شهر به والیگری راه نداد.
داوری منابع
کسروی ایستادگی تبریز را از همان روز بمباران بهارستان تا گذشتن قشون روس از جلفا در اردیبهشت ۱۲۸۸ مینویسد. میگوید مشروطه در امیرخیز فشرده شد و ستارخان آن را به شهر بازگرداند؛ دستخط دوباره را کار ناچاری شاه میشمارد.
براون جانفشانی باسکرویل آمریکایی و شجاعت مجاهدان تبریز را برای اروپاییان ثبت کرد.
دوره
پادشاه
کسان
- ستارخانفرماندهٔ مقاومت تبریز
نگهداری امیرخیز؛ رد بیرق روس؛ فرمان جنگ تا درآمدن قشون از جلفا.
- باقرخانفرماندهٔ محلهٔ خیابان در مقاومت تبریز
سنگر خیابان و نوبر؛ سالار پس از مهر؛ پناه سرخاب.
- علی مسیوسازماندهندهٔ مخفی مشروطه در تبریز
نگه داشتن رشته پس از پاشیدن انجمن؛ تاراج خانهاش در تیر.
- هاوارد باسکرویلکشتهٔ آمریکایی محاصرهٔ تبریز
فوج نجات؛ کشته شدن در شامغازان ۳۰ فروردین ۱۲۸۸.
- رحیمخان چلبیانلوفرماندهٔ ایلی سپاه شاه بر تبریز
ورود از خیابان؛ گریز از باغ شمال؛ بستن راه آذوقه از قرهداغ.
- عبدالمجید میرزا عینالدولهصدراعظم آغاز جنبش؛ سپس فرماندهٔ سپاه دولتی بر تبریز
فرمانفرمای کل از ۲۶ مرداد؛ التیماتوم؛ کنارهجویی پس از تهی شدن دوچی.
- میرزا علی ثقةالاسلام تبریزیمجتهد تبریز؛ کشتهٔ اشغال روس
کنارهگیری در جنگها؛ تلگراف اسفند به شاه که سر به مشروطه فرود آورد.
- محمدولیخان تنکابنی سپهدار اعظمفرماندهٔ ستون گیلان در فتح تهران
رئیس نظام کنار عینالدوله؛ پس از مهر پیام تنکابن.
- محمدعلیشاهشاه کودتا و استبداد صغیر
تلگراف به میرهاشم همان روز بمباران؛ مستثنی کردن تبریز از انتخابات؛ دستخط اردیبهشت.
- مرتضیقلی اقبالالسلطنه ماکوئیحکمران ماکو؛ هماورد مجاهدان خوی
بسیج سپاه کرد و ماکو؛ شکست پل آجی.
- حیدرخان عمواوغلیانقلابی سوسیالدموکرات؛ سازماندهنده شاخهٔ ترور
جعبهٔ بمب مرند که شجاعنظام را کشت و راه جلفا را چند روز باز کرد.