برو به محتوا
شیر و خورشید، نشان تاریخی ایران

گاهنامهٔ مشروطه

استبداد صغیر

به توپ بستن مجلس و واقعه باغشاه

هجری شمسی

شاهنشاهی

۲ تیر ۲۴۶۷

میلادی

۲۳ ژوئن ۱۹۰۸

رویداد اصلی مشروطیتسیاسی

خلاصه

قزاق‌های روسی به فرماندهی کلنل لیاخوف و دستور محمدعلی‌شاه بهارستان را به توپ بستند. مجلس ویران شد، سران مشروطه در باغشاه دستگیر و ملک‌المتکلمین و جهانگیرخان اعدام شدند.

زمینه

کسروی بازپسین کوشش محمدعلی‌شاه را از خانهٔ عضدالملک تا توپ سه‌شنبه ۲ تیر ۱۲۸۷ می‌برد. شاه از ایراد اروپا می‌ترسید و از تکرار بیم دادن سرکردگان در آشوب توپخانه. چارهٔ روس این بود که کار را دستگیری چند تباهکار بنمایانند، وعدهٔ گشودن دوبارهٔ مجلس در سه ماه بدهند، و اجرا را به بریگاد قزاق لیاخوف بسپارند. نشست‌های خانهٔ عضدالملک را شاه به انگیزش ظل‌السلطان و برای شاه گردانیدن او می‌شمرد؛ کسروی گمان می‌کند روسیان این بدگمانی را در دل او پدید آوردند.

چه رخ داد

۱. خانهٔ عضدالملک و بیرون کردن درباریان

قاجاریان و آزادیخواهان بیرون کردن شش تن از دربار را خواستند؛ یکی از آنان امیر بهادر بود. سه‌شنبه ۱۲ خرداد عضدالملک با مشیرالسلطنه نزد شاه رفتند. شاه پنداشت می‌خواهند پیرامونیانش را دور کنند تا تنها بماند، پذیرفت، و فردا نوشته بیرون آمد. آزادیخواهان شادی کردند. همان هنگام با شاپشال و لیاخوف نهاد که از شهر به باغشاه رود، سپاه گرد آورد، خود را نگه دارد و نقشهٔ برانداختن مجلس را تمام کند. کسروی این را آغاز دوره‌ای نزدیک سیزده ماه می‌داند که خون بسیار ریخت و سرانجام محمدعلی‌میرزا از پادشاهی کنار کشید.

۲. باغشاه و دروغ گرما

پنجشنبه ۱۴ خرداد سیلاخوری‌ها فریاد بگیر ببند کردند. کالسکهٔ شش‌اسبه: شاه درون، لیاخوف و شاپشال با شمشیر آخته در چپ و راست. سیم تلگراف را پاره کردند، حتی سیم کمپانی انگلیسی را با وعدهٔ تاوان. شاپشالی که دو روز پیش به خواهش عضدالملک رانده شده بود دوباره پهلوی کالسکه بود. دستخط همان روز:

«جناب اشرف مشیرالسلطنه چون هوای طهران گرم و تحملش بر ما سخت بود از اینرو بباغشاه حرکت فرمودیم پنجشنبه ۴ جمادی‌الاولی عمارت باغشاه»

مجلس همان پسین گفت موکب برای سیاحت رفته و حرکات سیلاخوری مورد اعتنا نیست. کسروی می‌گوید نمایندگان خود را دست می‌انداختند. شب امیر بهادر از سفارت روس به باغشاه شتافت. یکشنبه ۱۷ خرداد قاجاریان با عضدالملک به باغشاه رفتند؛ هنگام خروج قزاقان جلال‌الدوله و علاءالدوله و سردار منصور را گرفتند. عضدالملک نیز ماند.

۳. راه نجات و راپورت لیاخوف

دوشنبه ۱۸ خرداد آگهی «راه نجات و امیدواری ملت» پخش شد. مخبرالدوله سیم را بست و متن را به شهرها رساند پیش از تلگراف طباطبایی و بهبهانی از راه قزوین. شاه نوشت ایران مشروطه است و مفسدین مخذول خواهند شد:

«صراحتاً بشما میگویم که بهیچوجه من‌الوجوه ممکن نیست بیش از این دولت و ملت خود را دچار حوادث و انقلابات دیده و از اعمال مغرضین صرف نظر فرمایم... ایران بطوریکه دستخط فرموده و بعموم دول اعلان فرموده ایم مشروطه و در عداد دول کنستی‌توسیون محسوب است وکلا و مجلس شورای ملی در کمال امنیت و قدرت بتکالیفی که از برای آنها مقرر است عمل خواهند کرد... مفسدین بی هیچ قبول وساطتی مخذول و منکوب هر کسی از حدود خود تجاوز نماید مورد تنبیه و سیاست سخت خواهد شد»

کسروی این را آگهی جنگ می‌خواند. راپورت ۵۹ لیاخوف مجلس را آشیانهٔ دزدان نامید و آزادی تامه خواست. راپورت ۶۰ می‌گوید پترسبورگ پذیرفت و شاه تردید کرد تا تهدید قطع حمایت رسید. ده بند نقشه: رشوه به وکلا، رفتار دوستانه تا دقیقهٔ آخر، بیرون کردن مسلحان، قزاق با قیافهٔ بدل، محاصره با توپ، تاراج خانه‌ها، دار و نفی، اعلان بازگشایی مجلس. لیاخوف مداخلهٔ سرباز ایرانی را رد کرد تا رسوخ قزاقخانه در حیات سیاسی ایران محکم شود.

۴. پراکندن انجمن‌ها و هفتهٔ زبونی

آدینه ۲۲ خرداد یکصد و هشتاد انجمن در مدرسهٔ سپهسالار بودند. غلامرضاخان سرهنگ پیام آورد که پراکنده شوند. بهبهانی و طباطبایی و تقی‌زاده مردم را پراکندند. روزنامهٔ مجلس این را شکست مفسدین خواند. تقی‌زاده فلسفه می‌سرود:

«ملت مظلومیت خود را بدنیا نشان داد»

کسروی این کار را زبونی می‌داند و راپورت لیاخوف را گواه می‌آورد که شاه و او به این پراکندن ارج می‌دادند. یک هفته از روزهای گرانبها با سست‌نهادی گذشت؛ او آن را هفتهٔ زبونی تهران می‌نامد در برابر جوش تبریز. دنبالهٔ آن ایستادگی در مقاومت تبریز است. از آدینه ۲۹ خرداد انجمن‌ها دوباره به مدرسه آمدند با سفارش که افزار جنگ نیاورند.

۵. هشت تن

فردای پراکندن، محمدعلی‌شاه بیرون کردن هشت تن از سران آزادی را خواست: بیرون از ایران یا سپردن به دست او. چهار نام را کسروی قطعی می‌داند: جهانگیرخان مدیر صور اسرافیل، سید محمدرضا شیرازی مدیر مساوات، ملک‌المتکلمین، و سید جمال واعظ. سپس بهاءالواعظین و میرزا داودخان را می‌آورد؛ دو تن دیگر را نشناخته است. کتاب آبی تقی‌زاده و مستشارالدوله را می‌شمارد؛ مستشار نمی‌پذیرد. کسانی حاجی میرزا ابراهیم‌آقا را نیز در آن فهرست گذاشته‌اند؛ کسروی آن را بی‌انگیزه می‌شمارد.

مجلس گردن ننهاد. گروهی از نمایندگان می‌گفتند این چند تن را بسپارند تا کشاکش پایان یابد. بهبهانی ایستاد:

«ما اگر این درخواست دربار را بپذیریم هر زمان درخواست دیگری خواهند کرد»

اگر به جای این‌ها سلطان‌العلماء مدیر روح‌القدس و قاضی ارداقی را می‌شمردند، کسروی می‌گوید به خواست شاه نزدیکتر بود؛ هر دو سپس در باغشاه نابود شدند. گروهی همچنان می‌گفتند آن هشت تن بیرون روند و خشم شاه فرو نشیند. دو سید ایستادگی ستمکشانه می‌خواستند؛ حاجی میرزا ابراهیم‌آقا و تقی‌زاده جنگ می‌خواستند.

۶. تلگراف نجف

دو سید و افجه‌ای به نجف نوشتند که شاه بی‌بهانه بیرون دروازه اردو زده است. آخوند خراسانی و مازندرانی به صاحبمنصبان و قزاق و عشایر نوشتند همراهی با مخالفان مشروطه محاربه با امام عصر است:

«تهران توسط آقایان حجج‌الاسلام بهبهانی و طباطبایی و افجه‌ای دامت برکاتهم عموم صاحبمنصبان و امراء و قزاق و نوکرهای نظامی و عشایر و سرحدداران ایران ایدهم‌الله تعالی بسلام وافر مخصوص میداریم همواره حفظ حدود و نفوس و اعراض و اموال مسلمین در عهده آن برادران محترم بوده و هست و همگی بدانند که همراهی با مخالفین اساس مشروطیت هر که باشد ولو با تعرض بر مسلمانان حامیان این اساس قویم محاربه با امام عصر عجل‌الله فرجه است باید تحرز و ابداً بر ضد مشروطیت اقدام ننمایند»

شاه ۲۸ خرداد تلگراف درازی به نجف فرستاد و خود را مؤسس مشروطه خواند و آزادیخواهان را بابی نامید. پاسخ ۲۱ جمادی‌الاولی دو روز پیش از توپ از نجف آمد؛ کسروی نمی‌داند به سه سید رسیده است یا نه.

۷. سه‌شنبه ۲ تیر

شب کابینه عوض شد؛ امیر بهادر وزیر جنگ شد. بامداد میرپنجه علی‌آقا مدرسه را گرفت و مجاهدان بیرونش کردند. سپس لیاخوف با توپ آمد. سید جمال افجه‌ای از پامنار رسید؛ کسروی از شاهدان می‌آورد که نخست تیر از افسر روسی بود. در مجلس میان دیگران بهبهانی و طباطبایی و حاجی میرزا ابراهیم‌آقا بودند. جهانگیرخان و ملک‌المتکلمین از چند روز پیش پناهنده بودند. سفارش این بود که به افسر روسی تیر نزنند، از بیم دخالت دولت روس.

دو سید دیوار پشت مجلس را شکافتند و به پارک امین‌الدوله رفتند. انجمن آذربایجان و خانهٔ وزیر اکرم تا نزدیک نیمروز ایستادند. سپس تاراج بهارستان. در پارک قزاقان دو سید را زدند و ریش کندند. مستشارالدوله می‌گوید حاجی میرزا ابراهیم‌آقا بامداد در خانه‌اش را زد:

«من رفتم شما هم زودتر بیایید.»

همان روز در همان هنگامه او را در پارک کشتند. گویا ششلول همراه داشت.

چهارشنبه ۳ تیر ملک‌المتکلمین و جهانگیرخان را بی‌بازپرس خفه کردند. ملک دم در گفت:

«ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما / بر بارگه عدوان آیا چه رسد خذلان»

مامانتوف از شاپشال شنید که شاه پافشاری داشت این دو کیفر بینند.

۸. دستخط سه ماه

لیاخوف حکومت نظامی اعلام کرد. دستخط انفصال همان بند دهم راپورت ۶۰ را اجرا کرد:

«خواستیم مفسدین را دستگیر نماییم مجلس از آنها حمایت نمود و عده‌ای از اشرار مجلس را پناهگاه قرار داده در مقابل قشون دولتی سنگر بسته بمب و نارنج و آلات ناریه استعمال کردند ما هم از امروز تا سه ماه دیگر مجلس را منفصل نموده پس از این مدت وکلای متدین ملت و دولت دوست منتخب شده با مجلس سنا موافق قانون اساسی پارلمان مفتوح شده مشغول انتظام گردد»

دستخط عفو عمومی در کنار آن آمد. تقی‌زاده و دهخدا به سفارت انگلیس بست. راپورت ۱۲ لیاخوف می‌گوید سفیر روس گفته بود انگلیس بوی کار برده و پناهندگان را می‌پذیرد.

۹. مساوات و همان روز تبریز

کسروی در گفتار دهم می‌گوید سید محمدرضا شیرازی در مساوات داستان لویی شانزدهم را نوشت. شاه از عدلیه دادخواهی کرد؛ او نرفت. نمونهٔ ریشخند:

«مگر تصور میشود که بعد از این ایرانی دست از حقوق مشروع خود بردارند و دزدانرا بیمکافات آسوده گذارند. نه والله نه بالله هر کس این خیال محال و تصور باطل را در خاطر مقدس پادشاه ما القا نماید بجمیع انبیاء و اولیاء و ارواح مقدسه دنیا سوگند و بروح عدالت و حقیقت و مساوات قسم است که خیانت صریح بمقام سلطنت نموده و اگر این قسمها را باور ندارند بایران پرستی شاپشال و بدانش امیربهادر و به پاک دامنی سعدالدوله و بدیانت اقبال‌الدوله و بعصمت و عفت آصف افخم و برحم و مروت ظفرالسلطنه و غیرت و عصبیت قوام‌الدوله و بخلق نازنین حاجب الدوله قدیم و برساله عملیه حجةالاسلام آقامیرزا مصطفی و به نیکنامی و تقوای مجتهد تبریزی و بارواح طیبه اعضای انجمن مقدس فتوت قسم یاد میکنم...»

کسروی این تندی را زشت می‌داند. غروب ۲ تیر در تبریز خبر توپ از تلگرافخانه پخش شد. شاه به میرهاشم نوشت:

«جناب مستطاب شریعتمدار آقا میرهاشم‌آقا سلمه‌الله تعالی با کمال قدرت فتح کردم مفسدین را گرفتار کرده سیدعبدالله را بکربلا فرستادم سید محمد را بخراسان ملک المنظمین و میرزاجهانگیر را سیاست کردم مفسدین تماماً محبوس شما هم با کمال قدرت مشغول رفع مفسدین باشید و از من هم هر نوع تقویت بخواهید حاضرم منتظر جواب هستم جنابان حجج‌الاسلام سلمهم‌لله را احوال پرسم همین تلگراف را بایشان نشان دهید. محمدعلیشاه قاجار»

در چاپ «ملک المنظمین» آمده؛ مراد ملک‌المتکلمین است. جنگ شهری را در مقاومت تبریز بخوانید.

پیامد

کسروی زبونی تهران را لکهٔ سیاه می‌خواند که ایستادگی تبریز سترد. کسانی که پیش از توپ بستگی دربار ساخته بودند در تهران ماندند بی‌زیان. راپورت ۶۳ دستخط تزار را می‌آورد: آفرین قزاقها. شهرها جز تبریز و رشت انجمن را بستند. دنباله در مقاومت تبریز است.

سال‌شمار

  1. ۱۲ خرداد ۱۲۸۷

    شاهنشاهی ۱۲ خرداد ۲۴۶۷

    میلادی ۲ ژوئن ۱۹۰۸

    خواست بیرون کردن درباریان

    عضدالملک و مشیرالسلطنه بیرون کردن شش تن را خواستند؛ شاه پذیرفت و نهاد که به باغشاه رود.

  2. ۱۴ خرداد ۱۲۸۷

    شاهنشاهی ۱۴ خرداد ۲۴۶۷

    میلادی ۴ ژوئن ۱۹۰۸

    رفتن به باغشاه

    کالسکه با لیاخوف و شاپشال؛ بریدن سیم.

  3. ۱۸ خرداد ۱۲۸۷

    شاهنشاهی ۱۸ خرداد ۲۴۶۷

    میلادی ۸ ژوئن ۱۹۰۸

    راه نجات

    آگهی جنگ شاه به شهرها رسید؛ سیم را مخبرالدوله دوباره بست.

  4. ۲۲ خرداد ۱۲۸۷

    شاهنشاهی ۲۲ خرداد ۲۴۶۷

    میلادی ۱۲ ژوئن ۱۹۰۸

    پراکندن انجمن‌ها

    آدینهٔ سپهسالار؛ کسروی هفتهٔ زبونی می‌نامد.

  5. ۲ تیر ۱۲۸۷

    شاهنشاهی ۲ تیر ۲۴۶۷

    میلادی ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸

    توپ بهارستان

    همان روز جنگ تبریز.

  6. ۳ تیر ۱۲۸۷

    شاهنشاهی ۳ تیر ۲۴۶۷

    میلادی ۲۴ ژوئن ۱۹۰۸

    باغشاه

    خفه کردن ملک و جهانگیر.

داوری منابع

احمد کسروی — تاریخ مشروطهٔ ایران
گفتار یازدهم؛ به توپ بستن مجلس

کسروی گفتار یازدهم را از خانهٔ عضدالملک و رفتن شاه به باغشاه تا توپ ۲ تیر و خفه کردن ملک‌المتکلمین و جهانگیرخان می‌برد. حاجی میرزا ابراهیم‌آقا را در میان کسانی می‌آورد که جنگ می‌خواستند و روز توپ در بهارستان بودند؛ او را در پارک امین‌الدوله کشتند.

مهدی ملک‌زاده — تاریخ انقلاب مشروطیت ایران
فاجعه باغشاه

ملک‌زاده قتل پدرش ملک‌المتکلمین و جهانگیرخان را با جزئیات دردناک گزارش می‌دهد.

ادوارد گرانویل براون — The Persian Revolution of 1905–1909
The Coup d'État of June 23, 1908

براون نقش مستقیم افسران تزاری را در نابودی پارلمان ایران مستند کرده است.

دوره

پادشاه

کسان

  • محمدعلی‌شاهشاه کودتا و استبداد صغیر

    باغشاه، آگهی راه نجات، خواستن هشت تن، دستخط انفصال سه ماه، اصرار به کشتن ملک و جهانگیر.

  • ولادیمیر لیاخوففرماندهٔ بمباران مجلس

    راپورت ۵۹ و ۶۰؛ فرمان میدان ۲ تیر؛ حکومت نظامی؛ محاصرهٔ سفارت انگلیس.

  • سرگی مارکویچ شابشالمشاور روسی و معلم محمدعلی‌شاه

    شمشیر آخته پهلوی کالسکهٔ پنجشنبه؛ شماتت جهانگیرخان در باغشاه.

  • حسین‌پاشاخان امیربهادر جنگوزیر دربار و فرماندهٔ قشون ضد مشروطه

    شب ۱۴ خرداد از سفارت روس به باغشاه؛ وزیر جنگ کابینهٔ شب بمباران.

  • نصرالله بهشتی ملک‌المتکلمینواعظ مشروطه؛ کشتهٔ باغشاه

    از هشت تن؛ خفه کردن چهارشنبه ۳ تیر؛ شعر دم در.

  • میرزا جهانگیرخان صور اسرافیلروزنامه‌نگار و شهید مشروطه

    از هشت تن به گناه صور؛ شوشکه جلو سفارت؛ اعدام با ملک.

  • سید محمد طباطباییپیشوای روحانی مشروطه در تهران

    تلگراف قزوین؛ پراکندن آدینه؛ کتک پارک؛ تبعید خراسان.

  • سید عبدالله بهبهانیپیشوای سیاسی‌تر روحانیان مشروطه‌خواه تهران

    همان تلگراف؛ نپذیرفتن هشت تن؛ تبعید عتبات.

  • سید حسن تقی‌زادهرادیکال مجلس اول؛ رجل بعدی دولت

    پراکندن مردم؛ کسروی تلگراف دروغ تبریز و غیبت روز جنگ را به او می‌دهد؛ بست انگلیس.

  • علی‌اکبر دهخداطنزپرداز و نویسندهٔ صور اسرافیل

    گناه صور بر جهانگیر افتاد؛ بست سفارت انگلیس با تقی‌زاده.

  • سلطان‌العلماء خراسانیروزنامه‌نویس؛ مدیر روح‌القدس

    در فهرست هشت تن نبود؛ کسروی او را سزاوارتر می‌داند؛ شکنجه و انبار باغشاه.