جنبش مشروطه
بستنشینی شیخ فضلالله نوری در شاهعبدالعظیم و نشر لوایح ضد مجلس
شاهنشاهی
۱ تیر ۲۴۶۶ تا ۲۵ شهریور ۲۴۶۶
میلادی
۲۲ ژوئن ۱۹۰۷ تا ۱۶ سپتامبر ۱۹۰۷
این ورقه بخشی از امضای متمم قانون اساسی است. بست شیخ فضلالله در عبدالعظیم جنگ متمم را از صحن مجلس به حرم برد و لوایح مشروعه را منتشر کرد.
خلاصه
خروج اعتراضی شیخ فضلالله نوری از پایتخت به همراه جمعی از طلاب و درباریان هوادار استبداد در اعتراض به متمم قانون اساسی و برابری حقوقی. شیخ با دریافت مواجب روزانه از دربار محمدعلیشاه و بهرهگیری از دستگاه چاپ سنگی در حرم شهرری، سلسله لوایحی در تکفیر مجلس و ترویج مشروطه مشروعه منتشر ساخت.
زمینه
با اتمام مراحل نخستین متمم قانون اساسی در بهار ۱۲۸۶، اصول ناظر بر مساوات حقوقی، آزادی مطبوعات و تحدید محاکم شرع، شکافی ژرف میان دو تلقی از حقوق عمومی پدید آورد. اصل دوم همان کشاکش را روی کاغذ نشاند. کسروی میگوید پس از خیزش تهران، شیخ فضلالله نوری با حاجی میرزا حسن مجتهد تبریز و حاجی خمامی پیمان همدستی بست و دربار این شکاف را برای سست کردن مجلس به کار برد. محمدعلیشاه که در پی دستاویزی برای فروپاشی ارکان مجلس بود، این تقابل را کانون پیوند دربار با نیروهای ضدمشروطه قرار داد.
چه رخ داد
۱. همدستی سه مجتهد و شایعهٔ پول دربار
کسروی میگوید «شریعتخواهی» شیخ فضلالله نوری او را به دربار نزدیک کرد و پس از خیزش تهران این بستگی یکسره شد. در شهر گفته میشد هفت هزار تومان از دربار گرفته است تا در همان راه به کار برد. کسروی این شایعه را باورپذیر میداند چون روزی نزدیک هشتاد طلبه را به خانه خواند، سفره گسترد، از مشروطه بد گفت و به هر یک دو قرآن داد.
حاجی میرزا حسن مجتهد تبریز را از تبریز بیرون کرده بودند. چون به تهران رسید یکسر به عبدالعظیم رفت. کسروی مینویسد چشم داشت مردم دستهدسته به دیدنش آیند؛ نیامدند. تنها برخی ملایان رفتند و محمدعلیمیرزا حاجی سعدالملک را فرستاد. پس از چند روز به شهر آمد. از سوی دارالشوری حاجی محمد اسماعیل و مرتضوی پیام بردند که از بدگویی به مشروطه و تبریزیان خودداری کند. پاسخ او این بود:
«کدام دیوانه بیشعور است که منکر مشروطه باشد. راستی من ازانجمن تبریزخوشم میآمد. اما اقوال و حرکاتی از ایشان صادر شد که ماها هرگز متحمل نمیتوانیم شد. مثلا میگویند دررغایبحلوا نهپخته از پول آن معلم خانه بنا کنند، و قربانی نکنند و از پول آن مریضخانه سازند، و روضهخوانی موقوف باشد. من ملت را بآن طفل تشبیه کردهام که بدست او یکدانه اشرفی بدهند . طفل نمیداند آن اشرفی را چکند...»
کسروی این را سخن زبانی میداند و دل او را پر از خشم مشروطه میشمارد. حاجی خمامی نیز از چند ماه پیش از رشت رنجیده به تهران آمده بود. سه مجتهد پیمان همدستی بستند و حاجی شیخ عبدالنبی، ملا محمد آملی، حاجی میرزا لطفالله روضهخوان و گروهی از طلبهها را با خود یکی کردند. محرر شیخ به پسر در نجف نوشت:
«این اوقات انجمنی از علما تشکیل شده بود که سیار است و حضرت مستطاب حجةالاسلام آقا و مجتهد تبریز و جناب خمامی و جناب آخوند ملا محمد آملی و و و و تشریف فرما تاکنون شدهاند و در مجالس مخصوصه منعقد یافته است و هر روز منعقد در یکی از منازل اشخاص محترم که داوطلب میشوند میباشد والحق علما و طلاب اجتماع خوب مینمایند و قریب هزار نفر و بیشتر علمای اعلام و طلاب کرام جمع شده و میشوند و بنای اینمجلس بر حفظ بیضهٔ اسلام و صون و صیانت از طرو موجبات مخالفت شرع و احکام موضوعه مجلس مقدس ملی میباشد»
۲. چادر فاطمیه در مسجد آدینه
کسروی مینویسد دسته تا چندی نهانی بود. سپس شیخ در درس از مجلس و قانون بد گفت؛ حاجی میرزا لطفالله بالای منبر مشروطهخواهان را بیدین خواند؛ طلبهها در حیاط بهارستان ایستادند تا اگر نمایندگان آذربایجان سخنی «بخلاف شرع» گفتند بریزند و بزنند. پسر شیخ، شیخ مهدی، از پدر بیزاری نشان داد. همسایگان حاجی میرزا حسن پیام دادند که از آن کوی بیرون رود.
پنجشنبه بیستونهم خرداد ۱۲۸۶ (هشتم جمادیالاولی) به دستاویز دههٔ مرگ فاطمه، دختر پیامبر، چادر بسیار بزرگی از چادرهای دولتی به مسجد آدینه فرستادند تا آنجا را به نام روضه کانون خود سازند. مشروطهطلبان آگاه شدند و چند هزار تن به مسجد شتافتند. حبلالمتین نوشته است:
«یکی از مستخدمین استبداد بانگ آورد که ما را جز روضه خوانی قصدی نیست. ملت او را گرفته تفتیش کرده چند حربه از ششلول و قمه همراه او دیدند. گفتند: ای غدار شقی هیچ تا کنون در مجلس روضه استعمال اسلحه معمول و متداول بوده؟!..»
کسروی از همان روزنامه میآورد که چادر را خواباندند، پاره کردند و به امامزاده زید بردند و توقیف کردند.
۳. پیمان خانهٔ طباطبایی و کوچ شبانه
کسروی میگوید بیستویکم خرداد در خانهٔ سید محمد طباطبایی، با بودن سید عبدالله بهبهانی، آقا حسین قمی، سید جمالالدین افجهای و چند نماینده، نشستی برپا شد. دو سید نوید دادند که قانونهای مجلس با شرع ناسازگار نخواهد بود. شیخ فضلالله نوید داد دشمنی با مجلس نکند، مردم را بر سر خود گرد نیاورد و چادر بلند نکند؛ سوگند خورد و نوشتهای به طباطبایی سپرد. شیرینی آوردند. کسروی مینویسد کوشش سودی نداشت: شیخ و همدستان از دولت پول میگرفتند و از راه برنگشتند.
فردای چادر فاطمیه، هنگام پسین، انجمنهای تهران در مدرسهٔ صدر گرد آمدند. بهبهانی به درد چشم از شهر بیرون بود. سخن میرفت که با همان انبوه به خانههای شیخ بریزند و آنان را بیرون کنند. طباطبایی بالای منبر رفت، پیمان چند روز پیش را نشان داد و شور را فرو نشاند. همانجا نوشت:
«بسم اللهالرحمن الرحیم من متعهدم اگر جناب شیخ فضلالله بر خلاف معاهدهای که کرده است رفتار نماید خود بشخصه او را از تهران بیرون کنم ملا محمد املی و حاجی میرزا لطف الله هم باید بروند شهر جمادیالاولی محمد بن محمد صادق الطباطبائی.»
کسروی میگوید شریعتخواهان میدان را تنگ دیدند. همان شب ملا محمد آملی و حاجی میرزا لطفالله رخت دیگر کردند و به عبدالعظیم رفتند. شیخ فضلالله، حاجی میرزا حسن و دیگران با پیروان روانه شدند. حاجی خمامی نرفت؛ بهبهانی چند روز پیش در مجلس از او ستایش کرده بود و کسروی همین را مایهٔ جدایی میداند. سه ماه پیش شیخ زینالدین زنجانی هم به عبدالعظیم رفته بود بیآنکه ارجی میان مردم داشته باشد. این دسته ارج داشت و دولت پشتیبانی میکرد. نخست پنداشتند از ترس جان پناه بردهاند و به عراق یا قم خواهند رفت. سپس طلبهها، تیولداران و برخی اوباش پیوستند. کسروی شمار را پانصد تن یا بیشتر مینویسد که خرج همه را شیخ میداد.
۴. خروج از پایتخت و برپایی کانون مقاومت در شهرری
در واپسین روزهای خرداد ۱۲۸۶، شیخ فضلالله نوری به همراه جمعی از روحانیان هممسلک، درباریان و لوطیان صاحبنام پایتخت (صنیع حضرت و مقتدر نظام)، تهران را ترک گفت و در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشست. بر پایه گزارشهای سسیل اسپرینگ-رایس، وزیرمختار بریتانیا، روزانه مبالغی بالغ بر صد پوند استرلینگ از خزانه شخص شاه برای اطعام متحصنان، اجاره چادرها و تجهیز محافظان مسلح شیخ هزینه میشد.
۵. تلگراف سوم و هفتم تیر
کسروی مینویسد روز سوم تیر (۱۳ جمادیالاولی) ملا محمد آملی به علمای نجف و کربلا تلگراف زد:
«بواسطه طغیان زنادقه و دعوت آنها بالحاد و زندقه در منابر و مجالس علناً و جهاراً و عدم رادعی تمام علماء الا دو نفر سه شب است در زاویه حضرت عبدالعظیم مقیم الله الله فی حفظ الاسلام جان محمد آملی»
روز هفتم تیر (۱۷ جمادیالاولی) تلگراف دیگری با امضای پیشروان به چهارده شهر بزرگ رفت:
«حضور حججالاسلام دامت برکاتهم فصلی دائر بحفظ قوانین اسلام و هیئت مجتهدین عظام و سایر اصلاحات مردود و مکنون مکشوف عموم متحیر اساس دین متزلزل جهة پیش آمد غیرمعهود اغلب علماء بحکم تکلیف مهاجر بزاویه مقدس عازم عتبات موقع اقدامات لازم (فضل الله نوری) (احمد الحسینی الطباطبائی) (احمدالحسینی عراقی) (علی) (علیاکبر)»
کسروی میگوید مجلس همان اصل دیدهبانی علما را پذیرفته و به قانون افزوده بود؛ در این تلگراف آن را «مردود» نمودند. تمدن نوشته است تلگرافخانه به دستور شاه این پیامها را رایگان پذیرفت. بستنشینان به شاه نیز نوشتند به قم خواهند رفت. نوشتند:
«مجلس باصول اربعه ما کار نداشته باشد توحید ، نبوت، امامت، معاد»
۶. راهاندازی مطبعه سنگی و انتشار لوایح ضد مجلس
شیخ فضلالله با خودداری چاپخانههای تهران از پذیرش بیانیههایش، با پرداخت ۱۳۰ تومان از طریق کارگزاران عضدالملک، دستگاه چاپ سنگی مستقلی خریداری کرد و به بار سه قاطر به حرم شاهعبدالعظیم فرستاد. در لایحه ۱۸ جمادیالثانی ۱۳۲۵ (۶ مرداد ۱۲۸۶) نوشت:
«الها که نعمت مجلس شورای ملی اسلامی خصم لامذهبان باد! قرار بود مجلس شورا فقط برای کارهای دولتی و دیوانی قوانینی قرار بدهد که راه تعدی را مسدود نماید. امروز میبینیم کتب قانونی پارلمنت فرنگ را آورده و غافل از آنند که شریعت ما نسخ برنمیدارد... اگر هزار سحر بابلی بکنید ما تن به تضعیف اسلام و تحریف احکام نخواهیم داد مادام که روح در تن ماست.»
۷. شرح مقاصد ششم مرداد
کسروی خرید سنگ را از سید مرتضی برغانی به یکصد و سی تومان مینویسد؛ شبانه بار استرها کردند و به عبدالعظیم بردند. از آخرهای تیر لایحهها بیرون آمد. ارجدارترین را کسروی لایحهٔ ششم مرداد (۱۸ جمادیالثانیه) میشمارد، با عنوان شرح مقاصد حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ فضلالله و سایر مهاجرین زاویهٔ مقدسه. آغاز آن چنین است:
«شرح مقاصد حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ فضلالله سلمهالله و سایر مهاجرین زاویهٔ مقدسه از علماء عظام و غیر هم آن است که سال گذشته از سمت فرنگستان سخنی به مملکت ما سرایت کرد و آن سخن این بود که هر دولتی که پادشاه و وزراء و حکامش بدلخواه خود با رعیت رفتار میکند آن دولت سرچشمه ظلم و تعدی و تطاول است»
در همان لایحه نوشتند عنوان سخن بیقانونی دوایر دولت بود و حاجت ایران به وضع قانون در وظایف درباری و معاملات دیوانی انحصار داشت. سپس خطابه به آزادیخواهان چنین است:
«آلها که نعمت مجلس شورای ملی اسلامی خصم لامذهبان باد از طرف هیئت مهاجرین الیالله بجماعت آزادیخواه اعلان میشود که اگر هزار از این حقهها بزنید و ساعتی صد سحر بابلی بکنید بهیچ نتیجه نایل نخواهید شد و سحر با معجزه پهلو نخواهد زد و ما تن بتضعیف اسلام و تحریف احکام نخواهیم داد مادام مناالروح فیالجثمان»
درخواستها را چهار فقره شمردند: پس از لفظ مشروطه لفظ مشروعه نوشته شود؛ فصل مراقبت هیئتی از عدول مجتهدین به همان عبارت که نوشتهاند افزوده شود و مجلس در تعیین آن هیئت حقی نداشته باشد؛ فصلی برای اجرای احکام شرع بر زنادقه، چنانکه آخوند خراسانی فرموده بود؛ و فصول نظامنامه با تصحیحات علما، از جمله تحدید آزادی مطبوعات، همانگونه که گفتهاند بماند. کسروی این خردهگیریها را بهانه میخواند و میگوید اگر پشتیبانی آخوند خراسانی و شیخ مازندرانی از نجف نبود، این دسته مشروطه را برمیانداخت.
۸. فتوای قاطع مراجع نجف و انزوای مشروعهخواهان
مراجع ثلاث تقلید در نجف اشرف (آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی) با ارسال تلگرافهای شدیداللحن به پایتخت، هرگونه تشکیک در مشروعیت مجلس را حرام و معارضه با امام زمان دانستند. آخوند خراسانی دخالتهای تفرقهافکنانه شیخ فضلالله را مصداق فساد فیالارض خواند و دستور انزوای وی از امور عمومی را صادر نمود.
۹. تلگرافها پس از کوچ
سید کاظم یزدی به آملی پاسخ داد:
«جناب ثقةالاسلام آملی دامت برکاته از تجری مبتدعین و اشاعه کفریات ملحدین که نتیجه حریت موهومه است قرار مسلوب تلگراف مزید تشویش بعون الله متمنیات ایشان شدنی نیست البته دفع کفریات و حفظ عقیده و اجراء قوانین محکمه قرآنیه و شریعت ابدیه محمدیه اهم فرائض ربانیین علماء با ملاحظه جهات موجبات صلاح و صیانت دین و دماء مسلمین منظور اطلاع داده بذل مجهود شود»
آخوند خراسانی و مازندرانی و نجل حاجی میرزا خلیل به مجلس نوشتند مجلسی که برای رفع ظلم است شرعاً واجب است و مخالفش مخالف شرع. پس از آشوب توپخانه نجف کوتاهتر نوشت:
«حجةالاسلام بهبهانی و طباطبایی تلگراف ثانی واصل نوری چون مخل بآسایش و مفسد است تصرفش در امور حرامست»
همان خط را شیخ پیشتر در نامهٔ دیماه به آقا نجفی نوشته بود.
۱۰. پایان بست پس از قتل اتابک
کسروی میگوید خرج بست را اتابک از کیسهٔ خود میداد؛ با مرگ او پول برید. دستاویز بازگشت پرسش صدرالعلماء داماد بهبهانی بود دربارهٔ معنی مشروطه و اینکه مجلس به شرع دست میزند یا به عرف بس میکند. نشست سهشنبه ۱۸ شهریور بینام بردن از شیخ خوانده شد. بازگشت سهشنبه ۲۵ شهریور.
محرر شیخ به پسر در نجف نوشت:
«بعد از اینکه به برکات امام عصر صلوات الله علیه دفعة مقاصد اسلامی حضرت خداوندگار اعظم آقا ارواحنافداه حاصل گردید و حضرت حجج و مجلس امضا نمودند ... بعد از تحصیل این نوشته که هزار مرتبه زحمت تحصیل آن زیادتر بود از تحصیل نوشته و دستخط مشروطه گرفتن از شاه بود دیگر رأی مبارک حضرت آقا ارواحنافداه بر این قرار گرفت که با همه همراهان بشهر تشریف فرما شوند»
کسروی مهربانی دو سید را نابجا میشمارد و نتیجه را بردن آبروی بستنشینان و باز کردن زبان بدگویان به مجلس میداند.
ورقهٔ وابسته
نامهٔ شیخ فضلالله به آقا نجفی در باب مجلس شرعیهنامهٔ دیماه به آقا نجفی همان خط مشروعه است که سپس بست و اصل دوم را ساخت.
«چنین بنظر میرسد که اگر وضع مملکت بر گرفتن خراج شرعی بر صدقات لازمه از زکوة و غیرها و بعبارت آخری اخذ العشر مما ینبت من الارض و طرح جمیع عناوین دیگر و صرف در مصارف اصناف ثمانیه من العاملین والغارمین والمولفه و فی سبیل الله الخ بشود بشرحی که محتاج بذکر نیست و جنابعالی محض توجه محیط بتمام آن میشود کارها اصلاح و زاد فی شرف الاسلام و حصل الشرف فوق الشرف و فیه من الفوائد الاسلامیه مالایخفی اگر چه مناقشات علمیه در دقیق نظر بسیار است ولکن مقصود بعد از وقوع عمل بر وجه لابدیه بصحت اسم است و منافع مترتبه بر این اسم و اما طرق دیگر مما علیه ملل الاروبیین فیه اضمحلال الدین و انحطاط الاسلام و اهله و خوف الوقوع و لو بعد حین فی مفاسد کثیره. وبالجمله اگر از اول امر عنوان مجلس عنوان سلطنت جدید بر قوانین شرعیه باشد قائمه اسلام همواره مشید خواهد بود.»متن کامل این ورقه
پیامد
کسروی میگوید از هنگام کوچ، کشاکش دیگری به نام مشروطه و کیش پدید آمد. بست با خواری تمام شد. پس از کشته شدن اتابک خرج برید و بازگشت آمد. شاه گزینهٔ کودتا را برای سال بعد نگاه داشت.
سالشمار
۲۹ خرداد ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۲۹ خرداد ۲۴۶۶
میلادی ۲۰ ژوئن ۱۹۰۷
چادر فاطمیه در مسجد آدینه
کسروی: پنجشنبه ۲۹ خرداد؛ چادر دولتی به نام دههٔ فاطمیه؛ همان شب کوچ به عبدالعظیم.
۱ تیر ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۱ تیر ۲۴۶۶
میلادی ۲۲ ژوئن ۱۹۰۷
آغاز بستنشینی در شاهعبدالعظیم
کوچ اعتراضی شیخ فضلالله و قزاقان مخفی به شهرری.
۳ تیر ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۳ تیر ۲۴۶۶
میلادی ۲۴ ژوئن ۱۹۰۷
تلگراف آملی به عتبات
کسروی: سوم تیر؛ علما جز دو نفر سه شب در زاویه مقیماند.
۷ تیر ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۷ تیر ۲۴۶۶
میلادی ۲۸ ژوئن ۱۹۰۷
تلگراف به چهارده شهر
کسروی: هفتم تیر؛ فصل هیئت مجتهدین را مردود خواندند.
۶ مرداد ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۶ مرداد ۲۴۶۶
میلادی ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۷
شرح مقاصد و چاپ سنگی
لایحهٔ ششم مرداد با عنوان شرح مقاصد؛ مطبعهٔ سنگی در حرم شهرری.
۲۵ شهریور ۱۲۸۶
شاهنشاهی ۲۵ شهریور ۲۴۶۶
میلادی ۱۷ سپتامبر ۱۹۰۷
بازگشت بستنشینان
پرسش صدرالعلماء و مهر مجلس؛ پایان بست پس از قطع خرج اتابک.
داوری منابع
پشتیبانی مالی دربار و مواجب روزانه از جانب شاه، بستنشینی شیخ فضلالله را به تلاشی فراگیر برای براندازی حکومت قانون ارتقا داد.
کسروی میگوید پس از خیزش تهران، شیخ فضلالله با حاجی میرزا حسن مجتهد تبریز و حاجی خمامی پیمان همدستی بست و شایعه بود که هفت هزار تومان از دربار گرفته است. مینویسد چادر فاطمیه در مسجد آدینه در بیستونهم خرداد خوابید و همان شب کوچ به شاهعبدالعظیم رفت. لایحهٔ شرح مقاصد در ششم مرداد بیرون آمد.
دوره
پادشاه
کسان
- شیخ فضلالله نوریپیشوای شرعی مخالف مشروطهٔ عرفی
رهبری بستنشینی در شهرری، نگارش و چاپ لوایح تند علیه وکلا و متهم ساختن ارکان مجلس به الحاد و بابیگری.
- محمدعلیشاهشاه کودتا و استبداد صغیر
حمایت مالی پنهانی از تحصن شاهعبدالعظیم و بهرهگیری از شکاف روحانیت برای تضعیف پارلمان.
- سید محمد طباطباییپیشوای روحانی مشروطه در تهران
دفاع از حاکمیت ملی و تبیین سازگاری مجلس قانونگذاری با موازین دیانت در برابر ادعاهای متحصنان.
- سید عبدالله بهبهانیپیشوای سیاسیتر روحانیان مشروطهخواه تهران
مقابله مستقیم با فتنهانگیزیهای شیخ و هماهنگی با انجمنهای پایتخت برای مهار اراذل و اوباش شاهعبدالعظیم.
- ملا محمدکاظم آخوند خراسانیپشتیبان نجفی مشروطه
تلگراف وجوب شرعی مجلس و سپس حرام بودن تصرف نوری.
- سید محمدکاظم طباطبایی یزدیمرجع نجف؛ مخالف مشروطهٔ عرفی
پاسخ به آملی که حریت موهومه را تجری مبتدعین خواند.